تبليغاتX
تا تو نگاه میکنی...


تا تو نگاه میکنی...

باید ظرف یکی دوهفته پروپوزال بدم..اما چه جوری؟؟یه موضوعه جدید..یه راه جدید..ممکنه مسیر زندگیم رو عوض کنه!!خدایا کمکم کن
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 7:59 PM توسط عطیه| |

زندگي ها كوتاه شده است..و حتي وقتي خبر فوت يكي را مي شنوي باورت نميشود..اوكه تا چند روز پيش با ما بود..چند روز پيش را ول كن..بگو از چند دقيقه پيشش خبر داري يا نه؟؟و حتي ثانيه ها هم  مهم مي شوند..ما مي شنويم ..ناراحت مي شويم و فراموش مي كنيم.. واين خانواده اوست كه همواره غمش بر جانشان سنگيني مي كند.. و خود او كه حالا ديگر فرصتي براي جبران ندارد..خدايا فرصت خوب بودن را از مگذار خود از خود بگيريم..........
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 5:34 PM توسط عطیه| |

حالمو زیبا کن

شب هنوز نرفته اما تو چرا بیداری؟


نکنه این همه دردو تو میخوای برداری؟

تو گفتی همه شب من توی خوابت هستم

کاشکی امشب خود من چشم تو رو می بستم

من به دستای خدا خیره شدم معجزه کرد

معنی معجزشو زود به قلبم برگرد

جاده تحویل بهاره حالمو زیبا کن

روی دنیای منو به روی عشقت وا کن

کاشکی امشب مث ماهی توی تنگت بودم

مث سالای گذشته مات و گنگت بودم

کاشکی امشب مث عشقای تو کوتاه میشد

اون که باید برسه ایندفعه پیدا میشد

نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 6:46 PM توسط عطیه| |

 

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟

 

همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

 

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

 

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

 

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :

دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

 

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟

 

دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

 

"قیصر امین پور"

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 1:31 PM توسط عطیه| |

تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است؟؟

بوسه تو به کام من کوه نورد تشنه را 

کوزه آب زندگی توشه راه کردن است..................

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 12:13 PM توسط عطیه| |

در این شهر ردپای مردمیست که همچنان که تو را میبوسند طناب دار تو را می بافند،صادقانه به تو دروغ میگویند..خالصانه خیانت میکنند....در این شهر هر چه تنها تر باشی پیروز تری..............
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 9:10 PM توسط عطیه| |

قوانین علم را برهم زده ای........................

نبودنت وزن دارد....

تهی..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما سنگین!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 9:30 AM توسط عطیه| |

گم شدم..نمیدونم باید چکار کنم..هدفم معلوم نیست..هرچی بیشتر میگردم کمتر پیدا میکنم..استاد راهنما..پروپوزال..خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 11:6 AM توسط عطیه| |

خانوم مجیدی حرف خوبی میزنه

میگه از بس گناه کردیم گرگ شدیم

منکه ازون دله هاشم

حالت تهوع دارم از دست خودم و کارام

باید چه کار کنم؟؟

نمیدونم

چقد از یاد رفته رو میدوستم خدااااااااااااااااااااااا

ینی آینه ما آدماستا

تا 4کلاس درس میخونیم

میزنیم زیر همه چی

زیر هرچی قول و قرار و عشقو محبته

نمیگم تحصیلات مهم نیست

خیلیم مهمه

اما وقتی یه زندگی شرو شده دیگه واقعا تحصیلات یه جزئی ازون میشه

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 2:23 PM توسط عطیه| |

انسانم آرزوست

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

گفتی بناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دل ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست ذلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنکه یافت مینشود آنم آرزوست
گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 8:47 PM توسط عطیه| |

Design By : Mihantheme